کد خبر 1803278
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۴

به گزارش مشرق، فاطمه دلاوری پاریزی فعال رسانه در تلگرام نوشت:

در واپسین دهه‌های سده هجدهم، هنگامی که اروپا گمان می‌کرد از دل روشنگری و عقلانیت، جهانی نو سر برخواهد آورد، ناگهان سایه‌ای از تردید و تلخی بر افق مدرنیته افتاد. انقلاب فرانسه که با وعده آزادی، برابری و برادری آغاز شده بود، در ادامه با برپا شدن گیوتین‌ها و جاری شدن خون به نام همان آرمان‌ها، چهره‌ای دیگر از خود نشان داد. امیدی که قرار بود نظم تازه‌ای بسازد، به تجربه‌ای از خشونت و بی‌ثباتی بدل شد. در چنین فضایی، حتی با وجود تحولات بنیادینی چون طرح تفکیک قوا و آغاز انقلاب صنعتی، این احساس در میان بسیاری شکل گرفت که هنوز «تمدن جدید» به معنای واقعی آن، متولد نشده است. این سرخوردگی جمعی، به پرسشی عمیق و ماندگار انجامید: «به چه چیزی می‌توان امید داشت؟» یعنی با چه نیرویی می‌توان تمدن را ساخت؟ پاسخ‌ها، اما یکدست نبودند. در سنت انگلیسی، امید در «نهادسازی» یعنی پارلمان، قانون اساسی و دستگاه اداری جست‌وجو می‌شد.

در افق فرانسوی، «سیاست» همچنان میدان اصلی تغییر بود. اما در سنت آلمانی، آنچه می‌توانست بر این ناامیدی غلبه کند، علاوه بر نهادهای بیرونی، دگرگونی درونی انسان بود؛ پرورش «فرهنگ» و شکل‌گیری نوعی فرهیختگی عمیق. اگر آن پرسش را از دل قرن هجدهم بیرون بکشیم و در ایرانِ امروز، در سایه جنگ، اضطراب، آوارگی غیرنظامیان، شهادت فرماندهان و سرداران، تخریب زیرساخت‌ها، تهدیدهای مدام دشمن و به‌ویژه با پشت سر نهادن رخدادهایی چون ۱۸ و ۱۹ دی بنشانیم، آنگاه همان پرسش با لحنی دیگر بازمی‌گردد؛ در میانه این همه آشوب، به چه چیزی می‌توان امید داشت؟

پاسخ، اگر بخواهد از سطح شعار فراتر رود، ناگزیر باید به تجربه‌ای تاریخی و زیسته تکیه کند. از این منظر، می‌توان گفت آنچه در ایران معاصر خود را به‌عنوان افق امید نشان داده، «جمهوری اسلامی» به‌مثابه یک کلیت چندلایه است که هم‌زمان فرهنگ، سیاست و نهادسازی را در بر دارد. نوعی سنتز که در آن دین و وطن، مردم و امر قدسی، ملت و امت درهم تنیده شده‌اند.

اگر سنت آلمانی، امید را در «فرهنگ» جست‌وجو می‌کرد، در اینجا نیز وجه فرهنگی جمهوری اسلامی را نمی‌توان نادیده گرفت: تداوم و بازآفرینی شعر، هنر، سینما و ادبیات؛ شکل‌گیری روایت‌هایی که می‌کوشند تجربه جمعی را معنا کنند و به زیست ایرانی صورت‌بندی تازه‌ای ببخشند. اینجا «زیبایی» در متن حیات اجتماعی حضور دارد؛ همان نقطه‌ای که می‌تواند از دل سختی، معنا و از دل بحران، امکان بسازد. جمهوری اسلامی در وجه سیاسی خود نیز، پاسخی به همان اضطراب تاریخی است: تأکید بر استقلال، مقاومت در برابر استعمار و استبداد و تلاش برای تعریف جایگاهی مستقل در جهان. در این سطح، امید در کنش سیاسی معنا می‌یابد؛ در ایستادگی و بازتعریف نسبت با نظم جهانی و سرانجام، در سطح نهادسازی است که این ایده، عینیت می‌یابد. تجربه آغازین انقلاب نشان داد که چگونه از دل یک ایده، نهادهایی‌ زاده می‌شوند: از جهاد سازندگی و نهضت سوادآموزی گرفته تا ساختارهای دفاعی و فناورانه. این نهادها، تجسد همان امیدی هستند که می‌کوشد خود را در واقعیت تثبیت کند. به این معنا، پاسخ به پرسش «به چه چیزی می‌توان امید داشت؟» در ایران امروز، پاسخی تک‌ساحتی نیست. امید، در یک پیوند ارگانیک میان فرهنگ، سیاست و نهاد شکل می‌گیرد؛ در سنتزی که می‌کوشد همزمان روح و ساختار، معنا و عمل را در کنار هم بنشاند و «جمهوریت» و «اسلامیت» نه در تقابل که در تکمیل و ملائمت و زوجیت با یکدیگر تعریف شوند.

در این میان، اگر بخواهیم این «امید» را در متن یک تجربه عینی و معاصر ببینیم، ناگزیر باید به لحظاتی رجوع کنیم که جامعه در وضعیت آزمون قرار می‌گیرد و امکان‌ها از دل فشار و تهدید سر برمی‌آورند. آنچه از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد می‌شود، دقیقاً یکی از همین بزنگاه‌هاست؛ وضعیتی که اگرچه در ظاهر با اضطراب، ناامنی و نگرانی تعریف می‌شود، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، می‌تواند به بازگشایی ظرفیت‌های نهفته یک جامعه بینجامد.

نخستین و شاید بنیادی‌ترین امکان، «خودباوری» است. در شرایط عادی، این مفهوم اغلب در حد یک شعار باقی می‌ماند؛ اما در وضعیت بحران، به یک ضرورت عملی بدل می‌شود. جامعه‌ای که درمی‌یابد باید بر توان خود تکیه کند، به‌تدریج نسبتش را با «توانستن» بازتعریف می‌کند. این همان نقطه‌ای است که امید، از یک احساس به یک تجربه زیسته تبدیل می‌شود.

در سطح راهبردی، مسئله‌ای چون کنترل تنگه هرمز، دیگر صرفاً یک بحث ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه نشانه‌ای از امکان تأثیرگذاری در مقیاس منطقه‌ای و حتی جهانی است. اینجا «مقاومت» معنایی ملموس پیدا می‌کند و انسان ایرانی توانایی اثرگذاری بر معادلاتی که فراتر از مرزهای ملی تعریف می‌شوند را به چشم می‌بیند. چنین ظرفیتی، اگر به‌درستی فهم و مدیریت شود، می‌تواند به یکی از پایه‌های اصلی امید در آینده تبدیل شود.

در سطح اجتماعی، آنچه در شب‌ها، در تجمعات و بسیج مردمی رخ می‌دهد، بازتولید نوعی «همبستگی» است. جامعه‌ای که بتواند در دل نگرانی، گردهم بیاید، سخن بگوید، حضور پیدا کند و خود را به‌عنوان یک «کل» تجربه کند، در واقع در حال ترمیم پیوندهای درونی خویش است. این همان سرمایه‌ای است که در زمان‌های عادی کمتر دیده شده و در بزنگاه‌ها خود را نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، «آزمون در میدان» چه در حوزه‌های نظامی و چه در عرصه‌های فناورانه مانند هوافضا، به معنای عبور از سطح ادعا به سطح تحقق است. توانایی‌هایی که شاید پیش‌تر در قالب برنامه و طرح مطرح بودند، در این شرایط به محک واقعیت‌زده می‌شوند. این آزمون، اگر با موفقیت نسبی همراه باشد، نه‌تنها اعتماد به نفس ملی را تقویت می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که نهادسازی‌های پیشین، تا چه اندازه توانسته‌ است به ظرفیت عملی تبدیل شود.

در مجموع، «جنگ رمضان» را می‌توان به‌مثابه یک «لحظه آشکارگی» فهم کرد؛ لحظه‌ای که در آن، برخی از امکانات پنهان جامعه خود را نشان می‌دهند؛ از خودباوری و همبستگی گرفته تا توان راهبردی و فناوری. این امکانات، اگر به‌درستی دیده و تداوم یابند، می‌توانند همان پلی باشند که امید را از سطح گفتار، به سطح واقعیت تاریخی منتقل کنند.

در نهایت، اگر بخواهیم به پرسش «به چه چیزی می‌توان امید داشت؟» بازگردیم پاسخ، در این افق، یک کلیت زنده است؛ می‌توان به «جمهوری اسلامی» به‌مثابه یک امکان تاریخی که هنوز در حال شدن است امید داشت. امید، به انسانی که از دل این تجربه برمی‌آید؛ انسانی که می‌کوشد میان ایمان و آگاهی، فردیت و مسئولیت جمعی، نسبتی تازه برقرار کند. امید، به فرهنگی که از دل این زیست می‌جوشد. امید، به سیاستی که در پی استقلال و کنش‌گری است و به نظمی نهادی که توانسته خود را در میدان‌های واقعی، از دفاع تا فناوری بیازماید و تثبیت کند. و در امتداد همین مسیر، می‌توان چشم به افق‌هایی دوخت که هنوز در حال تکوین‌ هستند؛ به اقتصادی که بتواند بر پایه همین خودباوری و تجربه، صورت‌بندی مستقل‌تری پیدا کند و به علوم انسانی‌ای که از دل این زیست تاریخی، زبان و منطق خود را بیابد. این امید، البته وعده‌ای آسان و بی‌هزینه نیست، بلکه افقی است که در کشاکش‌ها، آزمون‌ها و بازتعریف‌های مداوم شکل می‌گیرد. اما شاید بتوان گفت آنچه اینجا اهمیت دارد، این است که پاسخ، دیگر در بیرون از ما نیست؛ امید، در خود این مسیر است، در «شدنِ» مداومی که یک جامعه برای ساختن خویش برمی‌گزیند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • IR ۲۰:۳۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۲
    0 0
    سید علی خامنه ای با شرف ترین رهبر ایرانی که در دوران حکومتش یک متر از خاک کشور را به یغما نداد پهلوی بی شرف ترین شاه ایرانی در زمان حکمرانی نحسش 3 بار فرار کرد و بخشهای از کشور از جنوب تا شمال غرب را واگذار کرد

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس